X
تبلیغات
رایتل

صدای گریه میاد...یه گریه ی تلخ....یه گریه ی بلند با چشای خیس....

گریه برای ... لمس نبودن... حس ندیدن... احساس بد...

-------------------------------------------------------------------------------------

کسی که یه زمانی،خنده هاش... رغبت می داد به چشات...

دستات گرمیه،دستاشو دوس داشت...

"علیک سلام"هاش،همیشه با مهربونی بود... حتی همون جایی که نمی تونس حرف بزنه...با چشاش...مهربونی رو تقدیم می کرد بهت...

-----------------------------------------------------------------------------------

اما الان... نه دیگه لب هاش می خنده...و نه دستاش گرمی داره...

دیگه رفت...

رفت پیش خدا... اون بالا...بالا ها...

پیش خدا...

سبک شد... ورفت... بالای ابرا...

دیدم چهرشو... نورانی بودو قشنگ... انگاری خواب بود... یه خواب عمیق...

کاش...

دوباره بیدار میشد... صدام می کرد...

صداش یادمه... حرفاش یادمه...

رفت...از پیشمون خداحافظی کرد و رفت...

رفت و جاش موند... یه جای خالی....

یه خونی ی بی مادر... برای من بی مادر بزرگ...

رفت...

اذیت شد این آخرا...ناراحت میشدم زیاد...اونطوری با اون وضع میدیدمش...

کاری خوب نمی تونستم بکنم...

جز خوش اخلاقی...لبخند...صبر...دادن آب و قرص...و... دعا ...دعا... دعا.

خدایا می دونم پاکش کردی و بردیش پیش خودت...

دوستش داشتیو،بردیش پیش خودت...

فقط ... خدایا...! تنهاش نذار...

می دونم خیلی مهربونی!

فقط تنهاش نذار...

آمین... یارب العالمین



تاریخ : چهارشنبه 6 شهریور 1392 | 08:52 ب.ظ | نویسنده : 0 2 0 ♥ | نظرات (6)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.