X
تبلیغات
رایتل

کشیش هایی در قرن وسطی پیدا شدند ، که بهشت را می فروختند وسند می دادند...

همه ی مومنان برای آسودگی ازدوران پس از مرگ،با پول های هنگفت...اقدام به خرید،بهشت می کردند.و سند آن را با خود در تابوت می بردند!

روزی مردی،پیدا می شود و به کشیش ها مراجعه می کند و می گوید:من آمده ام جهنم را بخرم..

 

:)

_تو دیوانه ای؟جهنم به چه درد تو می خورد؟بیا...بیا یک قطعه ی خوب توی بهشت داریم...تاپ!

_نه!من جهنم می خواهم...!

یکی،دو کشیش  می گویند:این مرد دیوانه است..و یک نفر میگوید:حالا ک اصرار دارد،پولی از او بگیریم..و جهنم را بفروشیم...فکر نمی کنم متقاضی دیگری  برای جهنم داشته باشیم!!!

سرانجام،مرد با پول اندکی کل جهنم را برای خودش می خرد...واز کلیسا خارج می شود.و درحالی که به صف طولانی

خریداران بهشت نگاه می کند،می گوید:الکی پول های خود را هدر ندهید!من کل جهنم را خریدم...مطمئن باشید،هیچ کدام شما را به آن جا،راه نمی دهم...بنابراین مجبورند،شما را به بهشت ببرند... .

کشیش هاهم،تازه متوجه شدند...

چ کلاه گشادی سرشان رفته است...!



تاریخ : سه‌شنبه 2 مهر 1392 | 05:04 ب.ظ | نویسنده : 0 2 0 ♥ | نظرات (8)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.