_چندسال پیش،یکی از بچه شلوار ورزشی نیاورده بود.خلاقیتش گل کرد ... رفت دو طرف شلوارشو..با گچ -گچ تخته - دوتا خط کشید.از کارش خیلی خوشم اومد... خلاقیت ینی این!

_سال های قبل...وقتی می خواستیم کلاسمونو واسه عید بشوریم...دست به دست هم دادیم...کلی آب آوریم بالا.

ریختیم رو تخته و کف ، همرو شستیم..به قول بچه ها،هر چی sin x..cos x بود رو شستیم!

حالا مونده بودیم این آبا رو کجا بریزیم...فک کردیم ک راهرو چاه داره!بعد ک بررسی کردیم دیدم یه چاله ی کوچیکه!

باز آبارو برگردوندیم به سطل بردیم پایین!!!..اصن یه وضی!بود..میدیدی!

_یکی از آشنایان تعریف می کرد:

یه دختر داره؛که میشینه زار زار گریه می کنه...میگه منو عروس کنین!!!!

حالا فک می کنی،چند سالش بوده؟

22!

نه بابا!4سالشه!!!حالا بیا بهش ثابت کن...! ک بابا عروسی فقط پوشیدن لباس عروس نیس که!

چن وقت بعدش...مامانش می گفت،فعلا به یه تاج و لباس سفید یه جفت کفش پاشنه بلند راضی شده،

که به عروسی فکر نکنه!!! می بینین تو رو به خدا؟ چ وضعی شده..

_تا حالا به این فکر کردی که بچه های به دنیا اومده..چ هوشی دارن؟

به چه چیزهایی فکر می کنن.از چ چیزایی صحبت می کنن ک ما هم سن اونا که بودیم،روحمونم خبر نداشت؟

مادر فردا...باید کوهی از اطلاعات باشه..که اگه بچش،از یه چیزی پرسید..نگه مامانی بد نیستم..

یا یه جورایی مطلبو بپیچونه....

اونقد کودک تیزه که حتی وقتی هم داری می پیچونیش،یا حوصله نداری..

دیگه سوال نمی پرسه..دست کم نیستن..دست کمشون نگیریم.. .

به عقیده ی من،مادر فردا باید طرز استفاده از تمام امکانات روز رو کامل بلد باشه..

تا پا به پای فرزندش جلو بیاد..همیشه همراهش باشه..

تا فرزندش..کودکش.. نگه که "بابا بی خیال..مامانم نمی فهمه"

_به یکی گفتم..دلت بسوزه..گفت دلم،قابلمه نسوزه!!!

دهنم باز موند از حرفش..

بعد ک فکر کردم..خیلی خوشم اومد..

..                         
                                                                




_



تاریخ : پنج‌شنبه 18 مهر 1392 | 07:10 ب.ظ | نویسنده : 0 2 0 ♥ | نظرات (8)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.