X
تبلیغات
رایتل

در مثنوی معنوی یک قصه است ک خیلی معروفه...شایدهم شنیده باشید... ولی خیلی قشنگه!مفاهیم قصه ها توی مثنوی معنوی،فراتر از اون ظاهریه که ما درک می کنیم...روی قصه ی فکر کنید:


     یک چنگ نواز پیر،که سال ها مطرب مجالس لهوو لعب بوده است؛و مجلس گرم کن این وآن...

حالا که پیر شده احساس عجیبی به کار،برای خدا می کند.این شاید اصطلاح درستی نباشد.

او می خواهد با خالق هستی تنها باشد..یانه؛می خواهد با زبان خود توبه کند..

و راه تازه ای را برای ارتباط با خداپیدا کند. او بلد نیست عبادت کند.او عادت ندارد مثل همه با خدا صحبت کند.

   حتی بلد نیست مثل چوپان مثنوی؛برای خدا چارق بدوزد..موهای خدا را شانه کند!!و وقت خواب رختخواب خدا را پهن کند..بلکه او تنها بلد است؛ساز بزند!به همین خاطر تصمیم می گیرد،برای خدا ساز بزند.تا لابد خدا از ساز زدن او خوشش بیاید و چون برای هیچ کس دیگری این کار را نکند؛به قبرستان متروکی می رود که پای هیچ کس به آنجا نرسد.

وشروع می کند به ساز زدن..

    در همین حال..حضرت موسی (علیه السلام) به خداوند می فرماید،که دوست دارد امروز یکی از مردان نیک روزگار را ببیند..خداوند می فرماید:به قبرستان برو تا ببینی!!

حضرت موسی(علیه السلام)به قبرستان می رود..تا یکی از رستگاران را مشاهده کند..وجز مرد پیری که مشغول نواختن ساز و مثل دیوانگان است..کس دیگری را نمی بیند..و چون فکر نمی کند که او رستگار باشد..دوباره به خدا رجوع می کند..و درمیابد که این همان مرد رستگار است... .

-چرا این پیر مرد به این زودی،ره صر ساله را می پیماید؟؟؟

   به عقیده ی من،شاید مهم ترین علتش این باشد،که ما اکثر اوقات در ظاهر کاری را برای خدا انجام می دهیم..و نیت های ریاکارانه ی ما در باطنمان هویدا و آشکار است.

و خدا می داند که هیچ نیت عمیقی در ذهن و قلب ما نیست... .




تاریخ : جمعه 26 مهر 1392 | 11:07 ق.ظ | نویسنده : 0 2 0 ♥ | نظرات (12)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.