X
تبلیغات
رایتل

حس رفتن توی خاطرات و لحظه های شیرین،گذشته؛(لامصب)بد جوری حالمو خوب می کنه!!!

می خواد گریه کنم...اشک بریزم...از سرما بلرزم...یاد آوری؛گذشته های شیرینم،لبخند میاره به صورتم.

همیشه دوست داشتم؛تو یه وقتی،بشینمو بنویسم .تا یه چند ماهی پیش وقایع هر روزمو،شبش می نوشتم.

بعدش...وقتایی  که حوصله ی کاری نبود؛میشستمو می خوندم.

وااااااااااای که چقد این کارو دوست دارم.

-----

کوچیک تر که بودم؛یه استادی بودم برای خودم تو "خاله بازی"

یادش بخیر...

هیچ وقت به غدای الکی،راضی نبودم. قبول نداشتم!!!

از برنج بگیر تا نخود پخته...!

واااااااااای الانم دلم می خواد با یه بچه خاله بازی کنم.

خیلی برام لذت بخش بود...

یادش بخیر...

----





تاریخ : سه‌شنبه 7 آبان 1392 | 02:54 ب.ظ | نویسنده : 0 2 0 ♥ | نظرات (9)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.