کلا امسال همش باید با تاخیر خدمت برسم!

خدا بخیر کنه!

عاقا سلام!ما هم عین خیلی ها سبزه گره نزدیم...به خواننده ی شعر"سیزده به در/چهارده به تو/سال دیگه خانه ی شو!/"با اخممان دعوا نمودیم!طرف پرو پرو با گستاخی تمام شعر را به پایان رساند:"سال دیگه خانه ی شو/بچه بغل(!)"بعدش شدید خندمان گرفت!از دست این قوم و طایفه!چه کنیم دیگر؟ آرزو دارند...دوست دارن پلوی ماراهم بخورند...بگذریم!

یادمان از کوچیکی هامان میآید-که طفیلی بیش نبودیم-:

شب های سیرده تازه یادمان از مشق های شب...تکالیف عید...(وای) پیک نوروزی مان میافتاد...

تازه بعضی سال ها تا نصفه های شب... مینشستیمو مشق مینوشتیمو...مینوشتیمو...

خوشی روز از دماغمان در می آمد!

سال بعد عبرت گرفتیمو مشق هامان را به مهمانی میآوردیمو در گوشه ای...کنجی می نوشتیم!

البته حواسمان نبود چه مینویسیم... ولی خب.برای خالی نبودن عریضه..رفع بیکاری..عزیز شدن ودرس خوان تر نشان دادن..یاد دادن نقاشی به بچه کوچیکه ی میزبان..و..فواید آن بود.

و امسال هم از این شیوه استفاده نمودیم...

ولی با رویکرد" جدی تر"و توجه بیشتر...

خلاصه...

اینطور هم این15 روز گذشت...وما ماندیمو خاطرات خوبو..یه طایفه ی منتظر..یه خونواده ی مهربونو...

کلی دوست نازنین..ویه آینده ای روشن..و یه لبخند بر لب من!  :)

خدایا شکرت.

تمام!

+دوست داشتم بیش از این ها باشد.ولی اشکال ندارد...ما عادت داریم! دوستم موفقیتت دعای من است.




تاریخ : جمعه 15 فروردین 1393 | 12:08 ق.ظ | نویسنده : 0 2 0 ♥ | نظرات (4)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.