X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

درون یه غشای خطرناکم!همین حسم دارم!یه موقعیت حساس و خطرناک..

یه موقعیت که توصیفش نمیتوان کرد. شاید مثل اینکه روی بند ایستادی و چوب تعادل را nدرجه کج کنی،افتادی!!فقط nدرجه..حالا میخواهد هرچقدرم کم باشدکه سینوس تتا با تتا برابر گردد!..حس جالبی نیس!معلقی محض..عمده ی دعاها و خواسته هایم در همین چند روز اخیر همین بود!

همان طلب خیر..همان عدم تعیین تکلیف..همان حس خوشنودی از ما شدنش..از یکی شدنش..از این همه سالو خواسته اش..

هییییییی!7 ساااال..کم نیس!!استثنا بود لابد.. جوان هستند هنوز..ولی خداراشکر


نمیدانم چ کردم!چرا اینگونه کردم؟چرا اینطوری شد؟؟دوستم راست میگفت..منظور کلی اش این بود که هر اذیت شدنت پاسخ یا واکنش یک کاری بوده..یه کاری که جالب نبوده..یا بهتره بگم گناه بوده..

نمدونم..دعا میکنم غشام تا سالمم سالم بمونه..طاقت دیگه ندارم خدایییییییییییی..خستم.

تمام





تاریخ : سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1394 | 01:22 ق.ظ | نویسنده : 0 2 0 ♥ | نظرات (4)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.